تبليغاتX
The lion son of arian territory
امیدوارم از عکسا خوشتون اومده باشه فقط هر کدوم باز نشد بگید دوباره بذارم .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 6:35  توسط Andisheh  | 

خدایاااااااااااااااااا ....این عکسش همین طور منو وکشه وکشه .......چشماش با آدم حرف می زنه ..........نازییییییییییییی....گوگوری منگول ........مهربون ....عزیزم ....یکی منو بگیره.عزیزم تو اون عکس پایینیه به نظر شما داره کجا رو نگاه می کنه ؟!!!!!....وووووییییی...عزیزم چه بامزه است .............
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 6:34  توسط Andisheh  | 

وااااااااااااای خدا این بچه خوشگل چه قددددددددددددر ناز می خنده ......همیییییییییییشه بخند فریدون حتی چشماش هم خیلی مهربون می خنده  اون عکس پایینی ش هم که مثل خیلی وقتای دیگه خیییییییییلی مهربون پیش بچه هاست...عزییییییییییزم ....بازم می گم ....دنیا دیگه مث تو ندااااااااره....... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 4:39  توسط Andisheh  | 

سلام

امیدوارم که خووووووووب خوب باشید . از اینکه این دفعه دیر دارم می ام عذر خواهی می کنم ولی خب من موقعیتم جوریه که نمی تونم هر وقت خودم دلم می خواد بیام . ....بگذریم . بازی کایزرسلاترن با هامبورگ در یکشنبه هفته جاری یرگزار شد البته  با تاخیر که نتیجه سه هیچ به نفع هامبورگ به دست اومد اونم بدون حضور فریدون ......خب خیلی هم جای تعجب نیست معمولا وقتایی که فریدون تو زمینشون نیست نتیجه ها اینجوری می شن ...نمی دونم دلیل نبودن فربدون چی بود ..حالا یا ممکنه پاش هنوز خوب نشده باشه یا نظر مربی مبنی بر نبودنش در زمین بوده ...در هر صورت حسسسسسسسسسسابی حالمون گرفته شد . الهی بمیرم عزیزم حتما چه ناراحت شده.....

خب من چند وقت پیش یه چیزایی به کله م خورد و کنار دفترم داشتم می نوشتم گفتم بذار تو وبلاگ هم بنویسم  و شما دوستای گلم هم بخونید....راستش حاشیه های بالا و پایین دفترام عوض نکته تستی قل می زنه از اسم قشنگ فریدون و شعر و خاطره و این چیزا.....هر کی بخونه فکر می کنه دفتر خاطراته ....این اول حروف قشنگ فریدون زندی است که از نظر مبارک می گذره :

ف : فرشته خوی پاک طینت

ر : راستگو و بی شیله پیله و مهربون

ی : یار متعصبو حرفه ای و با اخلاق تیم ملی

د : دوست داشتنی و صمیمی

و : ورد زبون منو همه ی ایرانی ها

ن : ناز گوگوری معصوم ( الهیییییییییییی )

ز : زلزله به پا می شه وقتی با پای طلاش شوت می زنه

ن : نام آور اما به شدددددت مردمی

د : دنیا دیگه مثل تو نداااااره     نداره نمی تونه بیییییاره...

و بالاخره.......... ی : یه عالمه خوبی که بخوام همه شو بگم تا پس فردا صبح طول می کشه

 

و حالا :

هفت قشنگ ترین عدد دنیاست . انگار که اصلا همه چیز یه ربطی به این عدد داره . فریدون عزیز خوش سلیقه است که این عدد رو برای شماره پیرهنش در تیم ملی انتخاب کرد و این قدر بهش علاقه داره .....اینم یه نیم نظری به 15 نکته از شماره 7 !:

7 آسمون . 7 شهر عشق.هفت سین. 7 خان رستم . 7 رنگ رنگین کمون . 7 روز هفته . 7 اورنگ ( کتاب گرانبهای جامی ) . 7 تا جون ( اصطلاحی که به کار می بریم ) . 7 دست ( در بازی های پاسور که انجام میدیم پایان اونها هفت دسته دیگه ) . 7 سنگ ( یادش بخیر اون روزا بازی می کردیم ) . 7 خط ( اصطلاح برای نهایت نیرنگی که البته این یکی کاااااااااااااملا به فریدون متضاده ) . 7 کوتوله( در داستان قشنگ سفید برفی ......) . 7 مغز ( همون ببهی های خوشمزه ای که نوش جون می کنیم هااا !! ) . 7 آبان ماه سالی که توش بودیم که فریدون در بازی با لورکوزن 90 دقیقه بازی کرد و اون روز از بهترین روزای من بود ......ضمن اینکه در قرآن هم عدد هفت زیاد به کار رفته . ....خب جای فریدون هم که توی آسمون هفتمه . شما هم اگه چیز دیگه ای به نظر مبارکتون ویومد بفرمایید ...

البته اعداد دیگه ای هم هستن که  من به خاطر فریدون دوست دارم و با شنیدنشون مثل فنر از جام می پرم  :

59.2.18.21.83.12.10.6.84.5.26.79.4.84.

 

 

 

 

 

این روزا روزنامه ها و مجلات کولاک کردند . هر کی ویژه نامه نوروز زده حتما یه چیزی هم از این داداش فریدون گل ما توش زده . خب دمشون گرم اما بابای من در شرف ورشکستگیه چون طاقت نمی آوردم حتی یه دونه ش رو هم نخرم ....واجب بود آخه . عکساش بدجوری آدما می کشه ....تلاش می کنم این عکسا رو واسه تون بذارم اما بعضی وقتا هر کاری می کنم فرستاده نمی شن .....خب ...نوروز جای فریدون در ایران شدیییییییییدا خالیه آخه پارسال عید اینجا بود . البته یه خبرهایی هم از بازی تدارکاتی تیم ایران مقابل غنا در 9 فروردین می یاد ...حالا دیگه نمی دونم اوضاع احوال به چه شکله و فریدون هم می یاد یا نه ...وای کاش بیاد ......اگه بیاد کلی خوب وشد ....خب ...بشنوید مصاحبه های نوروزی این داداش فریدون گل ما رو در روزنامه ها و مجلات مختلف :

 

 

 

فریدون زندی بازیکن تیم ملی و عضو باشگاه کایزرسلاترن آلمان با افتخار پیراهن مقدس کشورمان را بر تن کرد .

اینها هم از گفته های این عزیزه :

سال 84 سال خوبی بود . من برای تیم ملی ایران هم بازی کردم و خوشحالم که در جام جهانی 2006 آلمان هم حضور خواهم داشت .

آرزوی من موفقیت همه جوانان است ( الهیییییییییییییی...نازی ..گلم )

من دوست دارم اگر مسابقات بوندس لیگا اجازه دهد در تهران باشم اما در آلمان هم که باشم عید را جشن می گیرم .

بنویسید عید و بهار نوی همه مبارک .

فریدون زندی در کایزرسلاترن ماند ( دروغ سیزده ! )

بازی در تیم ملی و حضور در جام جهانی بهترین خاطره من است .

پدر و مادرم برای من عیدی می گیرند . من هم به سهم خود برای آنها سوغاتی می آورم .

 

 

 

بازیکن دو رگه تیم ملی خیلی با فرهنگ ایرانی بیگانه نیست چون از کودکی با این فرهنگ بزرگ شده است اما حضورش در کایزرسلاترن او را زا خانواده دور کرده . ( الهی بمییییییرم )امسال پدر و مادر و برادر فریدون به لاترن خواهند رفت تا عید را  در کنار او باشند ( آخ جووووووووووون ...هوراااااااااا.....فریدون تنها نیست ) . مادر زندی هم به خوبی با فرهنگ ایرانی آشناست و کاملا رسم و رسوم ما را می شناسد . حتی تهیه سفره هفت سین خانواده زندی در اختیار مادر خانواده است ( ای من به قربون اون سفره هفت سینی که کنارشه برمممممممممم ) .

فریدون می گوید : مادرم هیچ وقت عید را از دست نمی دهد و کاملا  با فرهنگ ایرانی آشناست ( عزیزم مامانش هم مثل خودش ناز و دوست داشتنی هستن ....خیلی چهره ی ناز و مهربون و معصومی دارن ...)

خانواده ام می خواهند عید کنارم باشند و ای کاش دو روز بوندس لیگا تعطیل می شد تا به درستی عید را برپا کنیم ولی می دانم که باید روز عید یا در تمرین باشم یا در اردو ( آخییییییییییی ...عزیزم ...دمش گرم چه به عید و نوروز سرزمینش علاقه داره ...بمیرم که این لاترن نمی ذاره یه روز این بچه راحت باشه )

 

 

 

شنیده ایم که پدر فریدون زندی قصد دارد در خاتمه مسابقات جام جهانی برای پسرش آستین بالا بزند و او را داماد کند . طبق اخباری که به دستمان رسیده عروس خانم یک دختر موقر دور گه است از پدری آلمانی و مادری ایرانی . بی تردید ازدواج زندی در سال تجربه جام جهانی می تواند فصل تازه ای را در زندگی این فوتبالیست رقم بزند ( وووووووووییییی...فکر کنید فریدون در لباس دامادی چه شکلی می شه با کت و شلوار و کروات....وااااااااای....آخییییییییی...البته اینو بگم نمی دونم این خبر تا چه اندازه درسته آخه معمولا روزنامه های ما پیرامون افراد مشهور و محبوب شایعات از این قبیل زیاد در میارن به خصوص که فریدون در مصاحباتش گفته حالا حالا ها قصد دو نفره شدن ندارم .....ولی به هر حال همیشه برای این گل پسر آریایی آرزوی موفقیت  و خوشبختی می کنیم ....)

 

 

 

اینم می خوام الان بنویسم دوپهلو گفته والا نمی دونم منظورش فریدون ماست یا کس دیگه ای  اما اگه منظورش داش فریدون ماست که واقعا مجله ی زردیه و باید بگم یه سری آدم بی کار می شینن پشت سر این بیچاره ها فقط شایعه در میارن ...الهی بمیرم این وسط مظلوم تر از فریدون گیرشون نمی یاد ....دو رگه است و در آلمان بزرگ شده ....خوش تیپ هم که هست ....عزیزم تیپشو که هیششششششششششششششششکی نداره  ...فارسی هم که نمی تونه بخونه و ببینه پشت سرش چی می نویسن ...خب با این حساب بهترین سوژه شون می شه واسه پر کردن دروغ و الکی مجلاتشون ...الهی بمیرم ....فریدون ناز و معصوم هم آخه خیلی ساده است . توی اون مصاحبه ش بود که گفته بود به تیپم خیلی اهمیت می دم و یه اتاق لباس دارم و لباس هاس مارکدار می پوشم ....اینها فکر کنم همون گفته هاشو گرفتن و حالا هر چی دلشون می خواد می گن ...واقعا که خیییییییییییییلی بی ظریفیتن ...اونها جنبه ی سادگی و صادقی فریدون رو ندارن ...آخه اون بیچاره فکر می کنه اینجا همه خیلی مهربونن ...درسته خوی گرم مردم عزیز کشور ما واقعا دوست داشتنیه اما خب این وسط یه سری افراد سود جو هم پیدا می شن و از اون دیگه بد جنسی رو به تهش می رسونن و می شن ته دورویی ....اصلا هنوز خیلی ها چشم دیدن فریدون رو توی تیم ملی ندارن و دارن جلز ولز می کنن که فریدون توی جام جهانی نباشه ...خوشم می یاد آقای برانکو هم خوب جلوی همه شون می ایسته و آب صافی و پاکی رو می ریزه رو دستشون....چند وقت پیش توی یه برنامه یکی زنگ زده بود که چرا فریدون زندی با وجود نیمکت نشینی در لاترن فیکس تیم ملیه؟....برانکو هم جواب دندون شکنی بهش داد که زندی واقعا یه ایرانی با نژاده ( الهییییییییییییییی....همیناش منو کششششششششششششششته ) و نمی شه به خاطر مشکلاتی که با مربی ش در لاترن داره اونو در تیم ملی نگذاشت.....آخه من نمی دونم اینها می خوان کی رو از فریدون و شوت هاش و کرنرهاش و ضربات ایستگاهی ش تو ایران بهتر پیدا کنن ....خوشم می یاد حال همه ی این جور آدما خووووووووب گرفته می شه .....حالا بشنوید این نوشته ی زرد رو :

لژیونر معروف برای همبازیانش تعریف کرد در آلمان ماهی 450 یورو خرج موهایش می کند تا این حالت ! را حفظ کند . لژیونر دوست داشتنی گفته است اگر فرصتی پیدا کند چهره اش را نیز با یک جراحی هفت هزار یورویی تغییر ویژه ای خواهد داد .

ای خدا من نمی دونم اینا کی می خوان بفهمن بابا فریدون مادرش آلمانیه...اونجا هم بزرگ شده ...رنگ موهاش مال خودشه ...اگه های لایته مال بعضی وقتاس که تو نور و آفتابه و اگه کمی به چشمای مبارک زحمت بدن و نگاه کنن جاهایی که در سایه است موهاش یه دست بوره و های لایت نمی زنه . کسی که رنگ کرده باشه در همه حالتی همون رنگی که کرده می زنه ...اینها نوفهمن...یعنی اصلا کلا نوفهمن ....زبونم مو در آورد از بس به همه گفتم این بیچاره رنگ موهای قشنگ خودشه...حسودی شون می شه.....ببینید یه نوشته ی بیجای اینها باعث شد چه قدر حرف بزنما....کف کردم....می دونید دوستام گاهی بهم می گن تو اگه یه صبح تا شب یا فریدون حرف بزنی فارسی رو فول فول می شه....از بس حرف می زنم و کله شونو می خورم بیچاره ها را .

از خوشحالی رقصیدم

بعد از پیروزی مقابل بحرین و قطعی شدن صعود ایران به جام جهانی وقتی به هتل بر می گشتیم همه خوشحال بودند . رد راه بچه ها دست می زدند و من هم دقایقی رقصیدم ! البته اول فکر می کردم این کار بدی است ولی بچه ها گفتند که ادامه بده و من هم تا نزدیکی های هتل به خاطر صعود یاران به جام جهانی رقصیدم (وایییییییییییییییییییی نازیییییییییییی منم می خوام رقصیدنشو ببینممممممممممممم...عزیزیم ...چه قدر این بچه بلا و شیطون و شااااااااده......)

 

دوست دارم در آلمان گل بزنم

خوشحالم که توانستیم به جام جهانی برویم . سفر به آلمان نزدیک است و امیدوارم با سعی و تلاش بازی های خوبی را در این کشور انجام دهیم . دوست دارم برای ایران در جام جهانی گل زنی کنم تا دوباره پرچم دوست داشتنی کشورم را ببوسم و مردم را خوشحال کنم . (اخ جوووووووووووون دوباره اون صحنه قشنگ)

 

ناااااااااااااااازی چه قدر این بچه گله. تازه بعدش هم گفته سر سفره هفت سین برای تیم ملی در جام جهانی  دعا کنین.....پس یادتون نره بچه ها ..... سر سفره هفت سین واسه تیم ملی و گل زنی فریدون در جام جهانی دعا کنین. 

 

این مصاحبه قشنگ از مجله روزهای زندگیه . بخونید خیلی قشنگه :

 

اشاره : همان طور که می دانید سال ۱۳۸۴ خیر و برکت هایی برای ورزش ما در پی داشته اما گل سرسبد همه اتفاقات ورزشی چیزی نبود جز صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی بس گزافه گویی نیست اگر بگوییم این روزها محبوب ترین ورزشکاران سال بازیکنان تیم ملی هستند ! اما اگر قرار بود از میان بازیکنان اعزامی به جام جهانی به یک نفرشان گفتگو کنیم به نظر شما کدام یک از سرداران فوتبال ما مصاحبه ش جذاب تر از آب در می یاد ؟ درست حدس زدید : فریدون زندی ( وووووووووییییییییییییییییییی )

باور کنید اگر ما میتوانستیم لهجه شیرین و جذاب فربدون را در هنگام پاسخها برایتان منتقل کنیم بارها از خنده ریسه می رفتید همان طور که همکاران ما پشت تلفن از خنده روده بر شدند . ( عزیزم....فریدون به لهجه قشنگی معروفه ....تا حرف می زنهتو خونه ما همه صدای تلویزیون رو بلند می کنن در  حالی که منم بالا پایین می پرم )

 

< فریدون سال قبل وقتی برای بازی با ژاپن به ایران آمدی می دانستی که در تعطیلات نوروز است ؟

اول نه اما چند روز قبل از آمدن به ایران پدرم برایم گفته بود .

< آیا تا آن روز معنی نوروز را می دانستی ؟

حقیقت را می گویم من حتی در سالهایی که قرار نبود به تیم ملی ایران بیاییم توسط پدرم با نوروز آشنا بودم اما نه تا این حد .

< یعنی پدرت سفره هفت سین هم می انداخت ؟

بعضی سالها نمی انداخت اما مادرم به او اصرار می کرد .

< مگر مادرت آلمانی نیست ؟ او از کجا نوروز را می شناسد ؟

بله درست است . مادرم المانی است.....اما آن طور که خودش به من گفته از همان سال های اول که زن پدرم شدخیلی سعی می کرد با مراسم و سنتهای ایرانیان آشنا شود ...خب طبیعی بود که پدرم نیز از اینکه همسر آلمانی اش مراسم وطنش را بلد باشد خوشحال می شد ! پس تلاش می کرد به او یاد دهد و مادرم هم خوب یاد می گرفت .

< خب از سفره هفت سین بگو در موردش چیزی می دانی ؟

معلوم است...مدانم . الان همه چیز را در مورد ایران میدانم .

< پس لابد معنی هفت سین را می دانی ؟

( فریدون این بار می خندد ) راستش را بخواهید معنی سین را نمی دانم  . می دانم باید هفت چیز با سین شروع شود اما به یاد دارم که حتی در سالهای دور همیشهاین سوال را از پدرم می پرسیدم که چرا هفت شین نباشد ؟ یا هفت میم؟ و پدرم نیز هر بار توضیحاتی می داد اما من باز هم قانع نمی شدم و سوالاتم را ادامه می دادم تا سرانجام او با کج خلقی می گفت :اصلا تو بگو هفت شین! خوبه ؟(آخیییییییییییی نازی )

< چهارشنبه سوری چی ؟

راستش را بخواهید تا قبل از آمدن به تیم ملی در ایران نمی دانستم  . شاید علتش این بود که در آلمان کسی حق ندارد بی دلیل  آتش روشن کند و پدر نیز این کار را نمی کرد و من هم هرگز ندیدم و یاد نگرفتم  .

< یعنی بعد ها که به تیم ملی آمدی چهارشنبه سوری را دیدی؟

در اردو مهدی بهم گفت   . یک روز هم که توی استادیوم نارنجک انداختند مهدی خندید و گفت در چهارشنبه سوری از این چیزها هم می اندازند . من هم تعجب کردم . ( حق داره بیچاره تعجب کنه تازه کجاشو دیییییییییده باید از نزدیک ببینه........)

< می دانی عیدی دادن چیه ؟

( دوباره خنده ای نمکین می کند ....( الهییییییییییییی ) ) بله .....و خیلی دوست دارم ...یعنی بچه که بودم عاشق این سنت ایرانیها بودم ...آن روزها مادرم این رسم رو به من یاد داد و گفت در چنین روزی از پدرت عیدی بگیر ....چیزی که برایم خیلی جالب بود اینکه مثلا در آلمان و اروپا هم خانواده ها روز اول ژانویه به بچه ها هدیه می دن اما من مطمئنم بچه های ایرانی خوشبخت ترند . چون فقط بچه های ایرانی هستند که پول می گیرند ...

< و بالاخره سیزده بدر ... می دونی چیه ؟

شنیدم که مردم می رن گردش .

ما برایش کمی از سیزده بدر و مراسم ان می گوییم و بالاخره از سنت قشنگ سبزه گره زدن که در اینجا فریدون با صدای بلند و کاملا شاد می خندد و می گوید :

پس من که تا حالا زن نگرفتم به خاطر اینه که سبزه گره نزدم ؟( نازییییییییییییییییییییی ...وای خدا خدا....عاشق این حرف زدناشم.....عزیزم می خنده...انشالله یه دختر تمام ایرونی خوب که دوسش داشته باشه و البته عاشق فوتبال هم باشه واسه ش پیدا شه که مثل مهدوی کیا بتونه فوتبالش رو هم عالی ادامه بده.....راستی یه مصاحبه خیلی قشنگ از فریدون تو وبلاگهای ژامک جون و سوگل جون از مجله چهل چراغ هست ....بخونید قشنگه ....اگه وقت کردم منم حتما تو وبلاگ می ذارم ....)

و ما به عنوان آخرین جمله می گوییم مواظب باش که اگر دیر بشود باید درخت گره بزنی!!!!!!!!!

و فریدون باز هم می خندد ...شاد و صادقانه می خندد..فریدون یک ایرانی پاک طینت است . در این مورد شک نکنید ....

 

واییییییییییییییییی عزیزم ایشالله هیشه شاد و خندووووووووووون باشه...بچه ها شاید باورتون نشه اما وقتی این جمله که بزرگ نوشتم رو خوندم بی اختیار اشک ریختم و ارادتی که به این آقا فریدون گل داشتم صد براااااااااااااابر شد  و با خودم عهد کردم نذارم کسی کوچکترین توهینی به اون بکنه قبل از اینم نمی ذاشتم اما الان دیگه بیشتر ...آخه چرا بعضی ها بدون اینکه شناخت از کسی داشته باشن در مورد طرف قضاوت بیجا می کنن ؟... ....فریدون ماااااااااااهه....گله....فداشششششششششششششش....راستش بعضی وقتا نسبت به عشق فریدون به ایران شک می کردم اما دیگه ابداااااااااااااا.....

۹ روز پیش فریدون ایران بود کاش الان اون موقع بود ...عزیزم کاش پاش هر چه زودتر خوب شه . فریدون این بار درست بعد از ۱۰۴ روز به ایران اومد و تنها ۳ روز اینجا موند و تا حدود دو ماه دیگه به کشورش بر می گرده ....راستی هی می خوام بنویسم یادم میره .....یه چیزی رو دقت کردید ؟ .....کفش ها و مچبند فریدون جدید شده بود این بار به رنگ قرمز......عزیزم کفش و مچ بند جدیدت مبارک.....فقط مچ بندی که نقش پرچم ایران داشت قشنگ تر بوووووووووووووووووووود ......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 4:11  توسط Andisheh  | 

چه قدر دلم برای سبزه ، ماهی توی تنگ آب ، سنجد ، سمنو ، سرکه ، سیب ، سماق ، سکه ، سیر ( این که شد هشت تا ! ) ، صدای آهنگ و توپ سال تحویل ، قرآن دم سال تحویل ، فال حافظ سال نو و از همه مهم تر !......عیدی ی ی ی.......  ! تنگ شده .....

سلام دوستای گل من !

این آخرین نوشته ایه که توی سال 84 آپ می کنم ....بالاخره این سال هم با همه خوبی ها و بدی هاش اومد و رفت که واسه من بیشتر یه سال خیلی خوب بود ........در این سال قشنگ فریدون رو برای اولین بار دیدم و بعد هم از بازی و شخصیتش خوشم اومد و چیز های خوب زیادی ازش یاد گرفتم ....وای خدا چه قدر زود بزرگ شدم ...پیر شدیم رفت...اااااااااااای روزگار ..... انگار هنووووووووووز هم باورم نمی شه کنکور دارم شاید هم برای همینه که درس نمی خونم ...امیدوارم در این سال جدید منم متحول وشم و کمی هم به فکر کنکور بیفتم ......بگذریم ...من با اچازه تون تا بعد از 13 روز عید آپ نمی کنم واسه همینه که الآن دارم این قدر سعی می کنم مطالب و عکسام زیاد باشه تا این چند روزی که نیستم خووووووب عکسای قشنگشو نگاه کنین و منتظر نظرات همییییییشه خوبتون هم هستم اما گاهی واسه چک میل می یام ...اگه کاری باهام داشتین در خدمت بیدم . اینم ایمیل من :

Andisheh_fereydoon_patala@yahoo.com

بازم تاکید می کنم سر سفره هفت سین اینا رو یادتون نره :

سلامتی و خوشی هممممممممه ی هم وطنانمون در هر جا که هستن ، موفقیت تیم ملی ایران در جام جهانی ، فریدون عزیز و هر آرزویی که داره ، دخترای جوون زیادی هستن که حتی یه سر پناه خشک و خالی هم ندارن ، بچه هایی که سر سال تحویل هم صدای شیکم کوچولوی گرسنه شون راحتشون نمی ذاره یا شاید اصلا امانشون نده که یادشون باشه سال داره تحویل می شه ، اونهایی که توی بیمارستانن ، پدر بزرگ و مادر بزرگهای تنهایی که غریب گوشه ی خونه ی سالمندان چشم به راه هستن ، اونهایی که پارسال عزیزانشون کنارشون بودن و امسال نیستن ( مثل این گوهر های عزیز از دست رفته : آقایون مجید سبزی ، منوچهر نوذری ، قهرمان موتور سواری کشورمون که متاسفانه اسمشون توی ذهنم نیست ، ....) دختر و پسر های پاک و عاشقی که امید به خوشبختی در این سال جدید دارن ، ....همه ....همه رو یادتون نره ......دوستای من همه ی اینها رو از خدای مهربون بخواین .....منم قول می دم که سر سفره هفت سین به یاد شما گلهام باشم و واسه تون دعا کنم . انشالله همیشه هر جا هستین سلامت ، خوش و موفق باشید ....گل اصلی مون رو هم که محاله از یاد ببرم و جای خود داره :

فریدون ......براش آرزوی تندرستی و موفقیت می کنم و امیدوارم توی سال جدید خبری از مصدومیت نشنوم .....هیمشه لبشو خندون و چهره ی معصومشو شاد ببینم ...امیدوارم توی سال 85 گل زنی ش رو دز جام جهانی ببینم تا خودش ، کشورش و مردم عزیزش رو سربلند کنه و البته زبون منم یه 7 متری دارز تر  شه واسه اونایی که بیکار یه گوشه می شینن و ازش انتقاد بیجا  می کنن .....

 

در اینجا از دوستای مهربون ، گل و عزیز خودم باید تشکر کنم ، یه عاااااااااااااالمه.....که اگه با کمکهای اونها نبود وبلاگ به اینجا نمی رسید :

مینا جون ، ریحانه جون ، مریم جون و زهرا جون عزیز من به خاطر هممممممممممه ی کمکهایی که بهم کردین ازتون ممنونم و امیدوارم سال نو برای شما و خانواده تون هم سال خیلی خیلی خوبی باشه .....

.

راستی از اون عزیزانی که برای دوست خوب من زهرا جون و سلامتی ش دعا کردن واقعا تشکر می کنم چون فعلا شکر خدا حالش بهتره ......

 

عید به تک تک شما و خانواده های عزیزتون خوش بگذره و در کنار اونها روزهای خوبی رو بگذرونید :

 

 

فرا رسیدن نوروز باستانی و سال نو بر همگی مبارک      

 

فریدون جون کاش می شنیدی که ما همگی می خوایم بگیم :

 

 

 

فریدون عزیز ، نوروز و سال نوی تو مهربون دوست داشتنی

 

مبارک

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 3:55  توسط Andisheh  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 7:29  توسط Andisheh  | 

عکس قبلی ش رو دید؟ عزیزم چه مهربونه . همه ش بچه ها رو بغل می کنه .....نازییییییییییییییی....وای خدا ....خنده ی اینجا رو ببینید  من که دارم پس می افتمممممممممممممممممممممممم.......قربون خنده ت......ایشالله همییییییییییییییییشه خندون ببینیمت ................ 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 7:26  توسط Andisheh  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 7:22  توسط Andisheh  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 7:18  توسط Andisheh  | 

خدااااااااااااااااا چه بام زه است ...... منگولللللللللللللللل....نازی حال نداشته فقط یقه شو کرده تو سرش آسیناش وله .....عزییییییییییزم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 7:13  توسط Andisheh  | 

عزیییییییییییییزم چه نازه....گوگوری شیطون.....قربون دست خطشششششششششش
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 7:5  توسط Andisheh  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 7:1  توسط Andisheh  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 6:59  توسط Andisheh  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 6:42  توسط Andisheh  | 

Ø                                                                                    فریدون خاطره جالبی از عید داری؟

Ø                                                                                    اتفاقا جالب ترین خاطرات من در عیذ رقم می خورد . معمولا زن عمو و رضا ( پسر عموی فریدون ) هر ساله عید نوروز به آلمان می آمدند که به ما خیلی خوش می گذشت .

Ø                                                                                    >و این عکس که به ما دادی ؟ ( عکسیه که فریدون و پسر عموش سر سفره هفت سین هستن )

Ø                                                                                    آره من این عکس رو خوب یادمه وقتی که بابا عکس رو انداخت دست من به تنگ ماهی خورد و تنگ شکست . رضا هم سریع به آشپزخانه رفت و یک کاسه آب آورد و ماهی بیچاره را در آب انداخت . ( نازی چه شیطون )

Ø                                                                                    > دوست نداری عید نوروز در ایران باشی ؟

Ø                                                                                    خب در زمان عید تیم ما بازی داره و به همین دلیل مرخصی نمی دهند که به ایران بیایم ولی خیلی دوست دارم روزی عید در ایران باشم و با مراسم آن به خوبی آشنا شوم .

 

 

 

خب امیدوارم خوشتون اومده باشه ...و از حرفای قشنگش لذت برده باشید . تا بعد فعلا خداحافظ .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 6:36  توسط Andisheh  | 

سلام

امیدوارم که خووووووووب خوب باشید . از اینکه این دفعه دیر دارم می ام عذر خواهی می کنم ولی خب من موقعیتم جوریه که نمی تونم هر وقت خودم دلم می خواد بیام . ....بگذریم . بازی کایزرسلاترن با هامبورگ در یکشنبه هفته جاری یرگزار شد البته  با تاخیر که نتیجه سه هیچ به نفع هامبورگ به دست اومد اونم بدون حضور فریدون ......خب خیلی هم جای تعجب نیست معمولا وقتایی که فریدون تو زمینشون نیست نتیجه ها اینجوری می شن ...نمی دونم دلیل نبودن فربدون چی بود ..حالا یا ممکنه پاش هنوز خوب نشده باشه یا نظر مربی مبنی بر نبودنش در زمین بوده ...در هر صورت حسسسسسسسسسسابی حالمون گرفته شد . الهی بمیرم عزیزم حتما چه ناراحت شده.....

خب من چند وقت پیش یه چیزایی به کله م خورد و کنار دفترم داشتم می نوشتم گفتم بذار تو وبلاگ هم بنویسم  و شما دوستای گلم هم بخونید....راستش حاشیه های بالا و پایین دفترام عوض نکته تستی قل می زنه از اسم قشنگ فریدون و شعر و خاطره و این چیزا.....هر کی بخونه فکر می کنه دفتر خاطراته ....این اول حروف قشنگ فریدون زندی است که از نظر مبارک می گذره :

ف : فرشته خوی پاک طینت

ر : راستگو و بی شیله پیله و مهربون

ی : یار متعصبو حرفه ای و با اخلاق تیم ملی

د : دوست داشتنی و صمیمی

و : ورد زبون منو همه ی ایرانی ها

ن : ناز گوگوری معصوم ( الهیییییییییییی )

ز : زلزله به پا می شه وقتی با پای طلاش شوت می زنه

ن : نام آور اما به شدددددت مردمی

د : دنیا دیگه مثل تو نداااااره     نداره نمی تونه بیییییاره...

و بالاخره.......... ی : یه عالمه خوبی که بخوام همه شو بگم تا پس فردا صبح طول می کشه

 

و حالا :

هفت قشنگ ترین عدد دنیاست . انگار که اصلا همه چیز یه ربطی به این عدد داره . فریدون عزیز خوش سلیقه است که این عدد رو برای شماره پیرهنش در تیم ملی انتخاب کرد و این قدر بهش علاقه داره .....اینم یه نیم نظری به 15 نکته از شماره 7 !:

7 آسمون . 7 شهر عشق.هفت سین. 7 خان رستم . 7 رنگ رنگین کمون . 7 روز هفته . 7 اورنگ ( کتاب گرانبهای جامی ) . 7 تا جون ( اصطلاحی که به کار می بریم ) . 7 دست ( در بازی های پاسور که انجام میدیم پایان اونها هفت دسته دیگه ) . 7 سنگ ( یادش بخیر اون روزا بازی می کردیم ) . 7 خط ( اصطلاح برای نهایت نیرنگی که البته این یکی کاااااااااااااملا به فریدون متضاده ) . 7 کوتوله( در داستان قشنگ سفید برفی ......) . 7 مغز ( همون ببهی های خوشمزه ای که نوش جون می کنیم هااا !! ) . 7 آبان ماه سالی که توش بودیم که فریدون در بازی با لورکوزن 90 دقیقه بازی کرد و اون روز از بهترین روزای من بود ......ضمن اینکه در قرآن هم عدد هفت زیاد به کار رفته . ....خب جای فریدون هم که توی آسمون هفتمه . شما هم اگه چیز دیگه ای به نظر مبارکتون ویومد بفرمایید ...

البته اعداد دیگه ای هم هستن که  من به خاطر فریدون دوست دارم و با شنیدنشون مثل فنر از جام می پرم  :

59.2.18.21.83.12.10.6.84.5.26.79.4.84.

 

 

 

 

 

این روزا روزنامه ها و مجلات کولاک کردند . هر کی ویژه نامه نوروز زده حتما یه چیزی هم از این داداش فریدون گل ما توش زده . خب دمشون گرم اما بابای من در شرف ورشکستگیه چون طاقت نمی آوردم حتی یه دونه ش رو هم نخرم ....واجب بود آخه . عکساش بدجوری آدما می کشه ....تلاش می کنم این عکسا رو واسه تون بذارم اما بعضی وقتا هر کاری می کنم فرستاده نمی شن .....خب ...نوروز جای فریدون در ایران شدیییییییییدا خالیه آخه پارسال عید اینجا بود . البته یه خبرهایی هم از بازی تدارکاتی تیم ایران مقابل غنا در 9 فروردین می یاد ...حالا دیگه نمی دونم اوضاع احوال به چه شکله و فریدون هم می یاد یا نه ...وای کاش بیاد ......اگه بیاد کلی خوب وشد ....خب ...بشنوید مصاحبه های نوروزی این داداش فریدون گل ما رو در روزنامه ها و مجلات مختلف :

 

 

 

فریدون زندی بازیکن تیم ملی و عضو باشگاه کایزرسلاترن آلمان با افتخار پیراهن مقدس کشورمان را بر تن کرد .

اینها هم از گفته های این عزیزه :

سال 84 سال خوبی بود . من برای تیم ملی ایران هم بازی کردم و خوشحالم که در جام جهانی 2006 آلمان هم حضور خواهم داشت .

آرزوی من موفقیت همه جوانان است ( الهیییییییییییییی...نازی ..گلم )

من دوست دارم اگر مسابقات بوندس لیگا اجازه دهد در تهران باشم اما در آلمان هم که باشم عید را جشن می گیرم .

بنویسید عید و بهار نوی همه مبارک .

فریدون زندی در کایزرسلاترن ماند ( دروغ سیزده ! )

بازی در تیم ملی و حضور در جام جهانی بهترین خاطره من است .

پدر و مادرم برای من عیدی می گیرند . من هم به سهم خود برای آنها سوغاتی می آورم .

 

 

 

بازیکن دو رگه تیم ملی خیلی با فرهنگ ایرانی بیگانه نیست چون از کودکی با این فرهنگ بزرگ شده است اما حضورش در کایزرسلاترن او را زا خانواده دور کرده . ( الهی بمییییییرم )امسال پدر و مادر و برادر فریدون به لاترن خواهند رفت تا عید را  در کنار او باشند ( آخ جووووووووووون ...هوراااااااااا.....فریدون تنها نیست ) . مادر زندی هم به خوبی با فرهنگ ایرانی آشناست و کاملا رسم و رسوم ما را می شناسد . حتی تهیه سفره هفت سین خانواده زندی در اختیار مادر خانواده است ( ای من به قربون اون سفره هفت سینی که کنارشه برمممممممممم ) .

فریدون می گوید : مادرم هیچ وقت عید را از دست نمی دهد و کاملا  با فرهنگ ایرانی آشناست ( عزیزم مامانش هم مثل خودش ناز و دوست داشتنی هستن ....خیلی چهره ی ناز و مهربون و معصومی دارن ...)

خانواده ام می خواهند عید کنارم باشند و ای کاش دو روز بوندس لیگا تعطیل می شد تا به درستی عید را برپا کنیم ولی می دانم که باید روز عید یا در تمرین باشم یا در اردو ( آخییییییییییی ...عزیزم ...دمش گرم چه به عید و نوروز سرزمینش علاقه داره ...بمیرم که این لاترن نمی ذاره یه روز این بچه راحت باشه )

 

 

 

شنیده ایم که پدر فریدون زندی قصد دارد در خاتمه مسابقات جام جهانی برای پسرش آستین بالا بزند و او را داماد کند . طبق اخباری که به دستمان رسیده عروس خانم یک دختر موقر دور گه است از پدری آلمانی و مادری ایرانی . بی تردید ازدواج زندی در سال تجربه جام جهانی می تواند فصل تازه ای را در زندگی این فوتبالیست رقم بزند ( وووووووووییییی...فکر کنید فریدون در لباس دامادی چه شکلی می شه با کت و شلوار و کروات....وااااااااای....آخییییییییی...البته اینو بگم نمی دونم این خبر تا چه اندازه درسته آخه معمولا روزنامه های ما پیرامون افراد مشهور و محبوب شایعات از این قبیل زیاد در میارن به خصوص که فریدون در مصاحباتش گفته حالا حالا ها قصد دو نفره شدن ندارم .....ولی به هر حال همیشه برای این گل پسر آریایی آرزوی موفقیت  و خوشبختی می کنیم ....)

 

 

 

اینم می خوام الان بنویسم دوپهلو گفته والا نمی دونم منظورش فریدون ماست یا کس دیگه ای  اما اگه منظورش داش فریدون ماست که واقعا مجله ی زردیه و باید بگم یه سری آدم بی کار می شینن پشت سر این بیچاره ها فقط شایعه در میارن ...الهی بمیرم این وسط مظلوم تر از فریدون گیرشون نمی یاد ....دو رگه است و در آلمان بزرگ شده ....خوش تیپ هم که هست ....عزیزم تیپشو که هیششششششششششششششششکی نداره  ...فارسی هم که نمی تونه بخونه و ببینه پشت سرش چی می نویسن ...خب با این حساب بهترین سوژه شون می شه واسه پر کردن دروغ و الکی مجلاتشون ...الهی بمیرم ....فریدون ناز و معصوم هم آخه خیلی ساده است . توی اون مصاحبه ش بود که گفته بود به تیپم خیلی اهمیت می دم و یه اتاق لباس دارم و لباس هاس مارکدار می پوشم ....اینها فکر کنم همون گفته هاشو گرفتن و حالا هر چی دلشون می خواد می گن ...واقعا که خیییییییییییییلی بی ظریفیتن ...اونها جنبه ی سادگی و صادقی فریدون رو ندارن ...آخه اون بیچاره فکر می کنه اینجا همه خیلی مهربونن ...درسته خوی گرم مردم عزیز کشور ما واقعا دوست داشتنیه اما خب این وسط یه سری افراد سود جو هم پیدا می شن و از اون دیگه بد جنسی رو به تهش می رسونن و می شن ته دورویی ....اصلا هنوز خیلی ها چشم دیدن فریدون رو توی تیم ملی ندارن و دارن جلز ولز می کنن که فریدون توی جام جهانی نباشه ...خوشم می یاد آقای برانکو هم خوب جلوی همه شون می ایسته و آب صافی و پاکی رو می ریزه رو دستشون....چند وقت پیش توی یه برنامه یکی زنگ زده بود که چرا فریدون زندی با وجود نیمکت نشینی در لاترن فیکس تیم ملیه؟....برانکو هم جواب دندون شکنی بهش داد که زندی واقعا یه ایرانی با نژاده ( الهییییییییییییییی....همیناش منو کششششششششششششششته ) و نمی شه به خاطر مشکلاتی که با مربی ش در لاترن داره اونو در تیم ملی نگذاشت.....آخه من نمی دونم اینها می خوان کی رو از فریدون و شوت هاش و کرنرهاش و ضربات ایستگاهی ش تو ایران بهتر پیدا کنن ....خوشم می یاد حال همه ی این جور آدما خووووووووب گرفته می شه .....حالا بشنوید این نوشته ی زرد رو :

لژیونر معروف برای همبازیانش تعریف کرد در آلمان ماهی 450 یورو خرج موهایش می کند تا این حالت ! را حفظ کند . لژیونر دوست داشتنی گفته است اگر فرصتی پیدا کند چهره اش را نیز با یک جراحی هفت هزار یورویی تغییر ویژه ای خواهد داد .

ای خدا من نمی دونم اینا کی می خوان بفهمن بابا فریدون مادرش آلمانیه...اونجا هم بزرگ شده ...رنگ موهاش مال خودشه ...اگه های لایته مال بعضی وقتاس که تو نور و آفتابه و اگه کمی به چشمای مبارک زحمت بدن و نگاه کنن جاهایی که در سایه است موهاش یه دست بوره و های لایت نمی زنه . کسی که رنگ کرده باشه در همه حالتی همون رنگی که کرده می زنه ...اینها نوفهمن...یعنی اصلا کلا نوفهمن ....زبونم مو در آورد از بس به همه گفتم این بیچاره رنگ موهای قشنگ خودشه...حسودی شون می شه.....ببینید یه نوشته ی بیجای اینها باعث شد چه قدر حرف بزنما....کف کردم....می دونید دوستام گاهی بهم می گن تو اگه یه صبح تا شب یا فریدون حرف بزنی فارسی رو فول فول می شه....از بس حرف می زنم و کله شونو می خورم بیچاره ها را ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 5:41  توسط Andisheh  | 

دو شب دیگه چهارشنبه سوریه .....

امیدوارم که هر جا هستید حسابی بهتون خوش بگذره و از همه مهم تر آرزو می کنم شما و همه ی ایرونی های عزیز سالم از روی اتیشها بپرید . به همین مناسبت چند تا سنت های قشنگ این شب دیرین رو که حتما همه تون می دونید یاد آوری می کنم :

اول از همه ورجکیدن ....ببخشید...پریدن از روی آتیش...از قدیم می گفتن بگین : سرخی تو از من زردی من از توبعد هم شیطونی های فال گوش ایستادن و قاشق زنی در خونه های همسایه ها و اینهاااااااااااا......

عزیزم فریدون هم که مطمئنا چهارشنبه سوری نداره چون در آلمان اجازه روشن کردن آتیش ندارن . دعا فوکولیم آتیش قلب قشنگش برای ایران و ایرانی ها همیشه روشن بمونه....و آتیش غم وغصه هاش همیییییییییییییییییشه خاموش باشه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 11:29  توسط Andisheh  | 

سلام....

من شانس ندارم....یعنی من برم لب دریا میخشکه ......هر دفعه می خوام فریدون رو توی کایزرسلاترن از تلویزیون تماشا کنم یه برنامه ای ردیف می شه و پیش نمی یاد ....هر دفعه یا با بازی های بایرن مونیخ همزمان می شه یا بابازی های لیگ انگلیس . یا یه دفعه برنامه های تلویزیون مهم می شه یا بازی لغو می شه و یا اگه هم بذاره فریدون تو زمین نیست .....یعنی این همه حساب کرده بودم که بازی ها ش با تیم های مهم رو پخش می کنه فقط یه بازی با اشتوتگارت نصیبمون شد که اونم فقط ۸ دقیقه تو زمین بود...دیشب هم که با وجود کلاس کنکور فیزیکم یه نیم ساعتی زودتر با ریحانه از کلاس جیم زدیمو تا خونه را دویدیم که ساعت ۸ پای تلویزیون لنگر بندازیم...که گفتند به علت بارش برف بازی لاترن هامبورگ لغو شد

به هر حال برای فریدون عزیز آرزوی موفقیت دارم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 10:58  توسط Andisheh  | 

سلام به همه ی دوستای منگوووووووووووول خودم.....

امروز یه مصاحبه دیگه از فریدون دیدم که با اجازه تون اونو به صورت گلچین می نویسم :

 

از خوشحالی رقصیدم

بعد از پیروزی مقابل بحرین و قطعی شدن صعود ایران به جام جهانی وقتی به هتل بر می گشتیم همه خوشحال بودند . رد راه بچه ها دست می زدند و من هم دقایقی رقصیدم ! البته اول فکر می کردم این کار بدی است ولی بچه ها گفتند که ادامه بده و من هم تا نزدیکی های هتل به خاطر صعود یاران به جام جهانی رقصیدم (وایییییییییییییییییییی نازیییییییییییی منم می خوام رقصیدنشو ببینممممممممممممم...عزیزیم ...چه قدر این بچه بلا و شیطون و شااااااااده......)

دوست دارم در آلمان گل بزنم

خوشحالم که توانستیم به جام جهانی برویم . سفر به آلمان نزدیک است و امیدوارم با سعی و تلاش بازی های خوبی را در این کشور انجام دهیم . دوست دارم برای ایران در جام جهانی گل زنی کنم تا دوباره پرچم دوست داشتنی کشورم را ببوسم و مردم را خوشحال کنم . (اخ جوووووووووووون دوباره اون صحنه قشنگ)

 

ناااااااااااااااازی چه قدر این بچه گله. تازه بعدش هم گفته سر سفره هفت سین برای تیم ملی در جام جهانی  دعا کنین.....پس یادتون نره بچه ها ..... سر سفره هفت سین واسه تیم ملی و گل زنی فریدون در جام جهانی دعا کنین. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 10:47  توسط Andisheh  | 

هوراااااااااااااااااااااااا

بالاخره عکس گذاشتم . امیدوارم خوشتون بیاد . خودم درست کردمشون..اون عکسش که پرچمو می بوسه ببینید....اون لحظه ایه که من کشته مردششششششششششش شدم.....خدا چه نازه....عزیزم...اگه وبلاگ چیزی کم داره به بزرگی خودتون ببخشید ...بذارید پای کنکوری بودنم .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 8:24  توسط Andisheh  | 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 8:21  توسط Andisheh  | 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 8:16  توسط Andisheh  | 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 8:2  توسط Andisheh  | 

سلام به همه دوستای گل

این مصاحبه قشنگ از مجله روزهای زندگیه . بخونید خیلی قشنگه :

 

اشاره : همان طور که می دانید سال ۱۳۸۴ خیر و برکت هایی برای ورزش ما در پی داشته اما گل سرسبد همه اتفاقات ورزشی چیزی نبود جز صعود تیم ملی فوتبال به جام جهانی بس گزافه گویی نیست اگر بگوییم این روزها محبوب ترین ورزشکاران سال بازیکنان تیم ملی هستند ! اما اگر قرار بود از میان بازیکنان اعزامی به جام جهانی به یک نفرشان گفتگو کنیم به نظر شما کدام یک از سرداران فوتبال ما مصاحبه ش جذاب تر از آب در می یاد ؟ درست حدس زدید : فریدون زندی ( وووووووووییییییییییییییییییی )

باور کنید اگر ما میتوانستیم لهجه شیرین و جذاب فربدون را در هنگام پاسخها برایتان منتقل کنیم بارها از خنده ریسه می رفتید همان طور که همکاران ما پشت تلفن از خنده روده بر شدند . ( عزیزم....فریدون به لهجه قشنگی معروفه ....تا حرف می زنهتو خونه ما همه صدای تلویزیون رو بلند می کنن در  حالی که منم بالا پایین می پرم )

 

< فریدون سال قبل وقتی برای بازی با ژاپن به ایران آمدی می دانستی که در تعطیلات نوروز است ؟

اول نه اما چند روز قبل از آمدن به ایران پدرم برایم گفته بود .

< آیا تا آن روز معنی نوروز را می دانستی ؟

حقیقت را می گویم من حتی در سالهایی که قرار نبود به تیم ملی ایران بیاییم توسط پدرم با نوروز آشنا بودم اما نه تا این حد .

< یعنی پدرت سفره هفت سین هم می انداخت ؟

بعضی سالها نمی انداخت اما مادرم به او اصرار می کرد .

< مگر مادرت آلمانی نیست ؟ او از کجا نوروز را می شناسد ؟

بله درست است . مادرم المانی است.....اما آن طور که خودش به من گفته از همان سال های اول که زن پدرم شدخیلی سعی می کرد با مراسم و سنتهای ایرانیان آشنا شود ...خب طبیعی بود که پدرم نیز از اینکه همسر آلمانی اش مراسم وطنش را بلد باشد خوشحال می شد ! پس تلاش می کرد به او یاد دهد و مادرم هم خوب یاد می گرفت .

< خب از سفره هفت سین بگو در موردش چیزی می دانی ؟

معلوم است...مدانم . الان همه چیز را در مورد ایران میدانم .

< پس لابد معنی هفت سین را می دانی ؟

( فریدون این بار می خندد ) راستش را بخواهید معنی سین را نمی دانم  . می دانم باید هفت چیز با سین شروع شود اما به یاد دارم که حتی در سالهای دور همیشهاین سوال را از پدرم می پرسیدم که چرا هفت شین نباشد ؟ یا هفت میم؟ و پدرم نیز هر بار توضیحاتی می داد اما من باز هم قانع نمی شدم و سوالاتم را ادامه می دادم تا سرانجام او با کج خلقی می گفت :اصلا تو بگو هفت شین! خوبه ؟(آخیییییییییییی نازی )

< چهارشنبه سوری چی ؟

راستش را بخواهید تا قبل از آمدن به تیم ملی در ایران نمی دانستم  . شاید علتش این بود که در آلمان کسی حق ندارد بی دلیل  آتش روشن کند و پدر نیز این کار را نمی کرد و من هم هرگز ندیدم و یاد نگرفتم  .

< یعنی بعد ها که به تیم ملی آمدی چهارشنبه سوری را دیدی؟

در اردو مهدی بهم گفت   . یک روز هم که توی استادیوم نارنجک انداختند مهدی خندید و گفت در چهارشنبه سوری از این چیزها هم می اندازند . من هم تعجب کردم . ( حق داره بیچاره تعجب کنه تازه کجاشو دیییییییییده باید از نزدیک ببینه........)

< می دانی عیدی دادن چیه ؟

( دوباره خنده ای نمکین می کند ....( الهییییییییییییی ) ) بله .....و خیلی دوست دارم ...یعنی بچه که بودم عاشق این سنت ایرانیها بودم ...آن روزها مادرم این رسم رو به من یاد داد و گفت در چنین روزی از پدرت عیدی بگیر ....چیزی که برایم خیلی جالب بود اینکه مثلا در آلمان و اروپا هم خانواده ها روز اول ژانویه به بچه ها هدیه می دن اما من مطمئنم بچه های ایرانی خوشبخت ترند . چون فقط بچه های ایرانی هستند که پول می گیرند ...

< و بالاخره سیزده بدر ... می دونی چیه ؟

شنیدم که مردم می رن گردش .

ما برایش کمی از سیزده بدر و مراسم ان می گوییم و بالاخره از سنت قشنگ سبزه گره زدن که در اینجا فریدون با صدای بلند و کاملا شاد می خندد و می گوید :

پس من که تا حالا زن نگرفتم به خاطر اینه که سبزه گره نزدم ؟( نازییییییییییییییییییییی ...وای خدا خدا....عاشق این حرف زدناشم.....عزیزم می خنده...انشالله یه دختر تمام ایرونی خوب که دوسش داشته باشه و البته عاشق فوتبال هم باشه واسه ش پیدا شه که مثل مهدوی کیا بتونه فوتبالش رو هم عالی ادامه بده.....راستی یه مصاحبه خیلی قشنگ از فریدون تو وبلاگهای ژامک جون و سوگل جون از مجله چهل چراغ هست ....بخونید قشنگه ....اگه وقت کردم منم حتما تو وبلاگ می ذارم ....)

و ما به عنوان آخرین جمله می گوییم مواظب باش که اگر دیر بشود باید درخت گره بزنی!!!!!!!!!

و فریدون باز هم می خندد ...شاد و صادقانه می خندد..فریدون یک ایرانی پاک طینت است . در این مورد شک نکنید ....

 

واییییییییییییییییی عزیزم ایشالله هیشه شاد و خندووووووووووون باشه...بچه ها شاید باورتون نشه اما وقتی این جمله که بزرگ نوشتم رو خوندم بی اختیار اشک ریختم و ارادتی که به این آقا فریدون گل داشتم صد براااااااااااااابر شد  و با خودم عهد کردم نذارم کسی کوچکترین توهینی به اون بکنه قبل از اینم نمی ذاشتم اما الان دیگه بیشتر ...آخه چرا بعضی ها بدون اینکه شناخت از کسی داشته باشن در مورد طرف قضاوت بیجا می کنن ؟... ....فریدون ماااااااااااهه....گله....فداشششششششششششششش....راستش بعضی وقتا نسبت به عشق فریدون به ایران شک می کردم اما دیگه ابداااااااااااااا.....

۹ روز پیش فریدون ایران بود کاش الان اون موقع بود ...عزیزم کاش پاش هر چه زودتر خوب شه . فریدون این بار درست بعد از ۱۰۴ روز به ایران اومد و تنها ۳ روز اینجا موند و تا حدود دو ماه دیگه به کشورش بر می گرده ....راستی هی می خوام بنویسم یادم میره .....یه چیزی رو دقت کردید ؟ .....کفش ها و مچبند فریدون جدید شده بود این بار به رنگ قرمز......عزیزم کفش و مچ بند جدیدت مبارک.....فقط مچ بندی که نقش پرچم ایران داشت قشنگ تر بوووووووووووووووووووود ......

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 7:20  توسط Andisheh  | 

سلام

خوبید؟

از لطف همه عزیزان ممنونم ....دیشب لاترن بازی با اشتوتگارت را که شنبه برگزار نشده بود انجام داد وتا جایی که من خبر داشتم تا نیمه اول یک هیچ جلو بودن البته فریدون توش نبوده هنوز کامل خوب نشدهانشالله هر چه زودتر خوب شه و به بازی با هامبورگ برسه .....راستی می گن آنفولانزای مرغی اگه بیشتر از این در اروپا شیوع پیدا کنه جام جهانی بی جام جهانی

و شهر فردریش هافن هم که کمپ تیم ملی در جام جهانیه آوده است....خداااااااااااااا رحم کنه........

بچه ها من یکی از دوستای صمیمی م به دعا احتیاج داره . ممکنه عملش کنن....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 6:49  توسط Andisheh  | 

سلام

خوبین؟ من دو روز پیش مردم و زنده شدم....روزنامه ها رو نگاه می کردم که یه دفعه چشمم افتاد به این تیتر :

اعتراف لزیونر محبوب برانکو پس از  تست دوپینگ 

زندی:  قرص دوپینگ خورده ام

اینو خوندم و وسط خیابون بی اختیار زدم زیر گریه زاری ....اونقدر زیاد که دوستم منو کشیدتو یه کوچه که ضایع نباشه.. گریه امانم نمی داد حتی نمی تونستم حرف بزنم. هر چه دوستم می گفت شاید اشتباه باشه هیچی نوفهمیدم...اون موقع واقعا نوفهمیدم..آخه می ترسیدم اگه درست باشه واسه همیشه از فوتبال محروم شه....بعد از چند دقیقه که یه کم بهتر شدم و از هق هق گریه م کم شد رفتم با عجله روزنامه رو برداشتم...و توش اینا رو نوشته بود :

 

فریدون زندی و آرش برهانی از جمع بازیکنان تیم ملی از سوس نمایندگان فیفا تست دوپینگ دادند که حدود یک ساعت به طول انجامید .

 

و بعد هم مصاحبه ش با اون روزنامه......بفرمایید بخونید تا شما هم کمی خیالتون راحت شه :

 

<بازی چه طور بود؟

تیم ما پس از مدتها یک بازی دوستانه انجام داد که فکر کنم خیلی مفید بود چون کاستاریکا شبیه مکزیک بازی می کرد و  در آلمان هم مقابل مکزیک با این بازی که دادیم می توانیم به موفقیت برسیم .(انشالله عزیزم ....حتما اگه تلاش کنین می شه...به خصوص با گل زنی شما شیرپسر سرزمین آریایی )

< از بازی خودت راضی بودی؟

قبل از اینکه مصدوم شوم بازی خوبی را ارائه دادم و حرکات خوبی هم داشتم ( شکی درش نیست....می گم بچه ها اون شوتش بعد از گل اول رو دیدین چه قشنگ و اروپایی زد؟...عزییییییییییییزم) ولی وقتی مصدوم شدم دیگر نتوانستم به بازی ادامه دهم چون پایم درد می کرد. ( الهی من بمیرم که پات این قدر درد می کنه ....دردت به جوووووووووونم )

<چرا مصدوم شدی؟

یکی از بازیکنان کاستاریکا یک تکل بد زد که از ناحیه قوزک پا آسیب دیدم . نمی توانم خوب راه بروم  چون خیلی بد ضربه زد ....(الهی من بمییییییییییییییرم برای اون پای طلات )

<حالا اوضاع چه طور است؟

بعد از بازی ماسازور تیم ملی در هتل یک ساعت روی پایم کار کرد و یک قرص مسکن خوردم  تا دردم ساکت شود . روز پنجشنبه هم در آلمان پزشک کایزرسلاترن پای مصدومم را معاینه کرد و اجازه تمرین نداد . البته روز بازی با کاستاریکا هم وقتی به توپ ضربه می زدم وحتی راه می رفتم پایم درد می کرد .

< به بازی با اشتوتگارت می رسی ؟

چون پایم خیلی درد می کرد دکتر یک قرص مسکن قوی به من داد که فکر می کنم جزو داروهای دوپینگی باشد و به این دلیل هم که شده نمی توانم بازی کنم .

<سابقه استفاده از این دارو را داشتی؟

مدتی پیش وقتی چشمم درد می کرد از این دارو خورده بودم که آن دغعه هم دکتر اجازه بازی نداد .( بله...اون دفعه هم ما مردیم از درد چشم جنابعالی...اون بار هم چند روزی سر قضیه درد چشمای قشنگش دپرس بودییییییییییییم)

< اوضاع کایزرسلاترن چه طور است ؟

تیم ما اگر اشتوتگارت را شکست دهد در جدول صعود خواهد کرد و اوضاع بهتر می شود که امیدوارم بچه ها اشتوتگارت را شکست دهند .

< فکر می کنی از کی استارت بزنی ؟

مشکل پایم چنان جدی نیست و به زودی تمرینات سنگین را شروع  می کنم و با قدرت به فکر جام جهانی هستم....

 

خب این از این.....بازم خداروشکر که مصدومیتش زود خوب می شه ....فقط امیدوارم وقتی درد پاش کاملا خوب شد بازی کنه و خدااااااااااااای نکرد مثل علی کریمی نشه....خدا اون روزو نیاره که این دفعه دیگه میدقم........

 

و اما در مورد جریان سربازی فریدون جوننننننننننننننننننننن :

می گن ۵۰ میلیون پول داده و سربازی ش رو خریده اما توی دوربین خبرساز می گفتن این طور نیست...در هر صورت گفتن دیگه مشکلی برای ورود و خروج از کشور رو نداره.....امیدواریم دفعه های بعدی که می یا د مثل این بار یک ساعت توی فرودگاه این بچه ی ناز معصوم بی گناه رو معطل نکنن .....

راستی بازی با اشتوتگارت هم خدارو شکر لغو شد به خاطر بارش سنگین برف...آخه فریدون نبود اگه برگزاری می شد....

 

و حالا کوتاه از تمرینات تیم ملی قبل از بازی با کاستاریکا :

فریدون زندی و محرم نوید کیا با هم تمرین می کردند .

تعدادی از بانوان علاقه مند توانستند به داخل ورزشگاه بیان و تشویق کنن .ستاره محبوب آنها فریدون زندی بود و از او عکس و امضا می خواستند که علی کریمی  که این روزا بیشتر حرف فریدون رو می فهمه خطاب به خانمها گفت :

بابا دست از سر این بچه بردارید...خجالتیه...( وایییییییییییی عزیزمممممممممممممم نازی...چه قدر همه دوستش دارن...امیدوارم همیشه طرفداراش زیاد باشن و زیادتر هم بشن...)

وقتی فریدون زندی می خواست سوار اتوبوس شود با کمک مسئولین حراست این کار را کرد چون اطرافش به شدت شلوغ بود .

علی کریمی و فریدون زندی از روزی که به تمرین آمدند تمرینات با گرمای بیشتری دنبال می شد و حتی تجمع خبرنگاران برای مصاحبه از آنها باعث تاخیر در تمرین تیم ملی شد...( وایییییییییییییییییییی عزیزم قربون حرف زدنت برم با اون لهجه نازت منگول ششیطون....)

و در آخر از همه عزیزانی که منو با نظرات خوبشون زیر سایه لطفشون قرار می دن ممنووووووووووووووووووووووون ( واییییییییی...چه لفظ قلم شد)

 

قربان همه تون و به امید خبر های خوش از فریدون.....امیدوارم دیگه نخوام خبر بدی از این داداش فریدون گلمون بدم .

فعلا بای 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 7:44  توسط Andisheh  | 

سلام

امیدوارم هر جا هستین خوبو خوش و سلامت باشید...اول دو تا خبر بد داریییم....:۱-فریدون در بازی با کاستاریکا مصدوم شدولی خدا را شکر مصدومیتش خیلی جدی نیست ۲-علی کریمی هم در همون بازی کاستاریکا مصدوم شد و در بایرن در بازی با هامبورگ به زمین رفتو خیییییییییییییییییییلی بدجور آسیب دید که تا ۲ ماه خونه نشین شد....همه ش تقصیر بایرنه که اونو با وجود مصدومیت به زمین فرستاد.....فقط خدا کنه هردوشون زود خوب شن....بچه ها واسه شون دعا کنید

واسه منم دعا کنید بشینم سر درسم...خیر سرم رشته ریاضی هستم و دم کنکورهی می گم قید اینترنت رو بزنم امروز هم کلی با خودم کلنجار رفتم که این کارو بکنم اما آخه نمی شه از فریدون گل بی خبر موند دعا کنید واسه م همون طور که این قدر اراده دارم نصف شب من خوابالو از خواب اشم و واسه فریدون ساعتها توی نت بگردم کمی هم اراده داشته باشم توی ساعات معمولی روز درس بخونم ( شب بیداری م برای درس یشکشم)و یه مقدار کمتر از صبح تا شب دنبال فریدون بدوم.....فداش شم انشالله همیشه موفق باشه و عالی بازی کنه . منم کمی بشینم سر درسم و این سه ماه باقی مونده رو یه نموره ازش استفاده کنم ( خیلی بد می شه اگه قبول نشم چون همه می گن از بس دنبال فریدون زندی بودی درس نخوندی....الهی بمیرم واسه فریدون ...بیچاره فریدون...من خودم درس نمی خونم و دوست ندارم درس نخوندن من بیفته سر اون گل من ...پس باید قبول شم ) .....

 

 

و آرزوی بزرگ من برای فریدون عزیز :

 

امیدوارم که تا جام جهانی به بهترین شکل آماده شه و در اونج

ا عااااااااااااااالی بازی کنه و حتی اونقدر عالی که تیم های بزرگ

دنیا مثل بارسلونا بخوانش...خواستن توتنستن است....فریدون

می تونه و امیدواریم که این طور بشه...

پس بازم می گم ....دعا کنید لطفا....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 4:39  توسط Andisheh  | 

سلام

با عرض شرمندگی شدییییییییییییییییییییییییدمن این چند روز حسسسسسسسسسسسابی درگیر بودم نشد مطالب فوق مهم و جدید رو آپ کنم . انشالله به زودی آپ می شه.

پیروزی تیم گل ایران

 

در برابرکاستاریکا مبارک

 

 بید......فریدون هم چهارشنبه به آلمان برگشت....

فعلا بایییییییییییییی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 12:38  توسط Andisheh  | 

سلااااااااااام......من این روزها بیش از اندازه خوشحالم ....فریدون که اینجاست خییییییییییییییییییییییییییییلی حالم خوبه و بهتر درس می خونم ....انشالله که امروز عاااااااااااالی بازی می کنه ....کاش امروز تموم نمی شد .... آخه بعد از بازی یا همین امشب یا فردا شب بر می گرده آلمان...وااااااااااااااای.....نه......خدااااااااااااا.....راستی مصاحبه ش با تلویزیون رو دیدید....چه ناز بووووووووود... گلچینی از مصاحبه فریدون در تلویزیون( البته با لهجه قشنگ خودش بخوووووووووووووووووونید ): سلام فریدون.. >سلام کی اومدی ؟ > من دیروز شب اومدم...( عزیییییزم قربون حرف زدنت )ساعت 3 در مورد بازی چه صحبتی داری؟ >بله پس فردا یه بازی سخت با کاستاریکا انشالله تمرین می کنیم می بریم.. فارسی ت داره بهتر می شه ها.. >بله یواش یواش داره بهتر می شه... توی بوندس لیگا وضعت بهتر شده >بله پایین بودیم بالا اومدیم...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 10:51  توسط Andisheh  | 

با سلام مجدد.....

همین الآن توی خبرورزشی خوندم « فریدون زندی و هاشمیان و مهدوی کیا امروز در تمرینات تیم ملی حاضر می شوند »....حالا دیگه مطمئن هستیم که فریدون در ایرانه.....هوراااااا.........راستی به خاطر خوش آمد بالا که در همبرهمه شرمنده.............یه بار دیگه:

 

عزیییییییییزم.....فریدون به

 

ایران کشور عزیزت

 

برای پنجمین بار خوش

 

اومدی جییییییییییییییگر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 12:59  توسط Andisheh  | 

سلام....

احوالات شما؟؟؟؟؟......من دیشب هرچی خودمو کشتم نتونستم آپ کنم .کلی چیز نوشتم و دست آخر ثبت نشد

نوشته بودم در مجله دنیای ورزش نوشته « فریدون زندی امشب ( یکشنبه ) به تهران می یاد ).......هورااااااا......الهی فدای قدمشششششششش.....اون موقع فکر کردم الآن توی هواپیماست و داره به ایران نزدیک می شه.......اما حالا اگه اون خبر درست باشه الآن توی هتله یا سر تمرین تیم ملی ........عزیزم.....فداش شممممممم. الآن هوای ایران بوی فریدون گرفتهنفس هاش به نفسامون نزدیک شدهفدای نفسششششششششش......

عزییییییزم.....فریدون به ایران کشور عزیزت خوش اومدی جیییییییییییییییییگر

خب.....بریم سر بقیه خبرها....در بازی شنبه گذشته با ماینتس کایزرسلاترن بازی رو دو بر هیچ برد اما بدون حضور فریدونآخه چرا؟....چرا این وولف و کایزرسلاترن قدر فریدون ما رو نمی دونن؟؟؟؟؟؟اگه یادتون باشه فریدون بین دو نیم فصل گفته بود :

« در کایزرسلاترن می مانم و تمام سعیم را می کنم تا به دسته دو نرود » آخه حیف بچه به این مهربونی نیست که این همه اذیتش می کنن.....فریدون جووووون....اونا لیاقت تو و بازی تورو ندارن عزییییییییز....این همه دلسوزی برای اونا که قدر تو دستشون نیست حیفففففففففه...کاش زودتر اومده بودی ایران حداقل تو بازی با تایوان گل می زدی ....اینجا همه دوست دارن و منتظرتن.....کاش می شد اینا رو بهش بگیم......خب ما همه این روزا حسابی خوشحالیم دیگه ....چون اون اینجاس ....امیدواریم اونم خوشش باشه....من که حسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسابی شارژم.

دوستای عزیییییییییییییییییییییزم قربان شما و فعلا باییییییی

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 11:14  توسط Andisheh  | 

سلام

احوال بر و بچ.......؟؟؟؟؟

من فعلا شدیدا گیر درسام هستم ........ فریدون جووووووووووووووووووون تا دو یا یک روز دیگه قدوم مبارکشششششششششششششششش رو به ایران می ذاره.....فداش شم.....آخخخخخخخخخخخخ جون.........نازی با اون لهجه ی ناز گوگوری ش ....... من هم در اولین فرصت عکسام رو می ذارم........

تا چند ساعت دیگه هم با ماینتس بازی دارن .....انشاالله که تو بازیه و یه بازی خوب از خودش به جا وذاره و وییییییییییییییییییییییییاد اییییییییییییییییییییییییران .

قربان همگی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 17:5  توسط Andisheh  | 

سلااااااااااام

من دیروز اشتباه نوشتم.......دیروز ۵ روز دیگه مونده بود و امروز ۴ روز دیگه مونده تا ورود جیگرمون به ایرااااان.......آخ از بس دیررررر می گذررررررررررررررررره......

۴ روز دیگه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 13:19  توسط Andisheh  | 

سلااااااااااام....«احوال شما؟» (عزییییییییزم اینو فریدون می گه .....نازی)

می گم چه قدر همه تون گفتید چه طوری باید تو وبلاگ عکس بذارم.....بابا دم همه تون گرمممممم...ای بابا ....من دیگه از شما بی معرفتا مدد نمی خوام....

من این چند روز حسابی شارژم امیدوارم این شارژ بودنم با برد جلوی بازی با ماینتس و بازی خوبش ادامه پیدا کنه. همچنین به سلامت رسیدنش به ایران و آماده شدن در بازی با کاستاریکا و خوب بازی کردن و گل زنی تا آخر فصل در بوندسلیگا و بالاخره بازی توپ و گل زنی ش در جام جهانی که یکی از بزرذگترین آرزوهای منه

 

در بازی با بیله فلد فریدون تا دقیقه ۸۹ در زمین بوده و از کیکر نمره ی ۴ گرفته و کیکر هم نوشته : «کایزرسلاترن مدیون فریدون زندی»......عزییییییییییییییزم.....کاش همیشه این طور باشه.

در ضمن دیشب اعلام کردن که در ۲ خرداد در آزادی با آرژانیت بازی می کنیم ......والا ما که چشممون آب نمی خوره اما از خدامونه این طور باشه........شاید خودتون هم شنیده باشید....در برنامه «وقت مسابقه » دم و دقیقه یه شماره تلفن می ده  و می گه شرکتها حمایت خودشونو از تیم ملی اعلام کنن  و ما امیدواریم که شرکتهای زیادی این کارو بکنن تا از طریق کمکهای مالی اونها تیم ملی بتونه بازی های تدارکاتی توپی تا جام جهانی داشته باشه .......راستی........

۶ روز دیگه......

راستی از مریم جونم دوست خوبم هم به خاطر لیست تیم ملی که زحمتشو واسه م کشید ممنونمممم.

قربان همه تونننننننن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 13:21  توسط Andisheh  |